|
با سلام به محضر تمام محبان پسر حضرت فاطمه (سلام الله علیها )...
با عر ض قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان در ماه مبارک رمضان اعلام می دارد برنامه جدید هیئت در ماه آینده در تابلوی اعلانات هیئت قرار گرفته است . منتظر حضور سبزتان هستیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:11  توسط محب المهدی(عج)
|
1ـ ((اين كه هيچ چيز را شريك و همتاى خدا قرار ندهيد)) (الا تشركوا به شيئا).
2ـ ((نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد)) (وبالوالدين احسانا). 3ـ ((فـرزنـدان خـود را بـه خاطر تنگدستى و فقر نكشيد)) (ولا تقتلوا اولا دكم من املا ق ) ((زيرا روزى شما و آنها همه به دست ماست و ما همه را روزى مى دهيم ))(نحن نرزقكم واياهم ). 4ـ ((به اعمال زشت و قبيح نزديك نشويد, خواه آشكار باشد, خواه پنهان ))(ولا تقربوا الفواحش ما ظهر منها وما بطن ). يعنى , نه تنها انجام ندهيد, بلكه به آن نزديك هم نشويد. 5ـ ((دسـت به خون بى گناهان نيالاييد و نفوسى را كه خداوند محترم شمرده وريختن خون آنها مجاز نيست به قتل نرسانيد مگر اين كه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد)) مثل اين كـه قـاتـل باشند (ولا تقتلوا النفس التى حرم اللّه الا بالحق ) و به دنبال اين پنج قسمت براى تاكيد بـيـشـتر مى فرمايد: ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه كرده , تا دريابيد و از ارتكاب آنها خوددارى نماييد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون ). (آيـه 152)ـ شـشم : ((هيچ گاه جز به قصد اصلاح نزديك مال يتيمان نشويد,تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند)) (ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده ). 7ـ ((كم فروشى نكنيد و حق پيمانه و وزن را با عدالت ادا كنيد)) (واوفوا الكيل والميزان بالقسط).و از آنـجا كه هر قدر انسان دقت در پيمانه و وزن كند باز ممكن است , مختصركم و زيادى صورت گـيـرد كه سنجش آن با پيمانه ها و ترازوهاى معمولى امكان پذيرنيست , به دنبال اين جمله اضافه مى كند: ((هيچ كس را جز به اندازه توانايى تكليف نمى كنيم )) (لا نكلف نفسا الا وسعها). 8ـ ((هرگاه به هنگام داورى يا شهادت و يا در مورد ديگر سخنى مى گوييدعدالت را رعايت كنيد و از مـسير حق منحرف نشويد, هر چند در موردخويشاوندان شما باشد و داورى و شهادت به حق به زيان آنها تمام گردد)) (واذا قلتم فاعدلوا ولو كان ذا قربى ). 9ـ ((به عهد الهى وفا كنيد و آن را نشكنيد)) (وبعهداللّه اوفوا).مـنـظور از ((عهدالهى )) همه پيمانهاى الهى اعم از پيمانهاى ((تكوينى )) و((تشريعى )) و تكاليف الهى و هرگونه عهد و نذر و قسم است .و باز براى تاكيد در پايان اين چهار قسمت , مى فرمايد: ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه مى كند, تا متذكر شويد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون ). (آيـه 153)ـ دهـم : ((ايـن راه مستقيم من , راه توحيد, راه حق و عدالت , راه پاكى و تقواست , از آن پـيـروى كـنيد و هرگز در راههاى انحرافى و پراكنده گام ننهيد كه شما را از راه خدا منحرف و پـراكـنـده مـى كـند و تخم نفاق و اختلاف را در ميان شمامى پاشد)) (وان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ).و در پايان براى سومين بار تاكيد مى كند كه : ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه مى كند تا پرهيزكار شويد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ).
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 15:55  توسط محب المهدی(عج)
|
نحوه برخورد علی عليه السلام با قاتلش
به اسیر کن مدارابعد از ساعتی که از ضربت خوردن علی عليه السلام میگذشت، حضرت امیرالمومنین عليه السلام چشم گشود میگفت: ای ملائکه پروردگار من! رفق و مدارا کنید با من. پس حضرت امام حسن عليهالسلام فرمود: این دشمن خدا و رسول و دشمن تو ابن ملجم است، حق تعالی تو را بر او قدرت داده است و نزد تو حاضر کردهاند او را. چون حضرت را نظر بر آن ملعون افتاد. به صدای ضعیفی گفت: ای بدبخت بر امر عظیمی اقدام نمودی، آیا بد امامی بودم من برای تو که این چنین مرا جزا دادی؟ آیا مهربان نبودم بر تو؟ آیا تو را بر دیگران اختیار نکردم؟ آیا به تو نیکی نکردم و عطای تو را بيشتر از دیگران ندادم؟ آیا نمیگفتند مردم که تو را به قتل رسانم و من به تو آسیبی نرسانیدم و در عطای تو افزودم با آن که میدانستم که تو مرا خواهی کشت، لیکن میخواستم حجت خدای تعالی بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بکشد، خواستم که شاید از گمراهی خود برگردی، پس گمراهی بر تو غالب شد مرا کشتی، ای بدبختترین بدبختان. پس آن معلون گریست و گفت: یا امیرالمومنین آیا تو میتوانی کسی را که بر در جهنم است نجات دهی؟ پس امیرالمومنین برای آن ملعون به امام حسن عليه السلام سفارش کرد فرمود: او را طعام و آب بده و دست و پای او را در زنجیر مکن، و با او رفق و مدارا کن. چون من از دنیا بروم او را به یک ضربت قصاص کن و جسد او را به آتش مسوزان و او را مثله مکن که دست و پا و گوش و سایر اعضای او را نبری، که حضرت رسول اكرم فرمود که: زنهار مثله مکنید اگر چه سگ درنده باشد، و اگر شفا یابم من سزاوارترم به آن که او را عفو کنم زیرا که ما اهلبیت کرم و عفو و رحمتیم. (1)
قصاصی همانند قصاص قاتل پیامبردر نقل دیگر آمده آن سه نفر (ابن ملجم، شبیب و وردان) در مقابل آن دری که علی عليه السلام از آن جا برای نماز میرفت در کمین نشستند، وقتی که امام به آن جا آمد، این سه نفر حمله کردند، شمشیر شبیب به طاق مسجد خورد، ولی شمشیر ابن ملجم بر فرق همایون آن حضرت اصابت کرد، این سه نفر فرار کردند، شبیب به خانه خود رفت، پسرعموی او دید او پارچه حریری را که به سینهاش دوخته بود در میآورد (2) از او پرسید: این چیست؟ گویا تو علی را کشتی. شبیب میخواست بگوید: نه، از روی شتاب زدگی گفت: آری، همان دم پسرعمویش با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت. ابن ملجم از سوی دیگر گریخت، شخصی به نام ابوذر که از قبیله همدان بود او را دنبال کرد و چادر شبی که در دست داشت به روی او انداخت و او را به زمین کوبید و شمشیرش را گرفت، و او را نزد امیرمومنان آورد. وردان تروریست سوم، گریخت و ناپدید گردید. بعد معلوم شد که کشته شده است. امیرمومنان در مورد ابن ملجم فرمود: اگر من از این ضربت از دنیا رفتم، او را به عنوان قصاص بکشید، و اگر جان سالمی به در بروم، آنگاه رای خودم را خواهم گفت، و به نقل دیگر فرمود: «اگر از دنیا رفتم با او همانند قاتل پیامبران (که قصاصشان کشتن است) رفتار کنید.» ابن ملجم گفت: والله لقد ابتعته بالف و سمّمته بالف فان خاننی فابعده الله؛ «سوگند به خدا این شمشیر را به هزار درهم خریدهام و با هزار درهم زهر، آن را مسموم نمودهام، اگر آن شمشیر به من خیانت کند نفرین بر او باد.» (3)
سفارشهای علی عليه السلام درباره قاتلشدر قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روایت کرده است که حضرت امیرالمومنین در شبی که شربت شهادت چشید، از خانه به مسجد آمد و مردم را برای نماز صبح بیدار میکرد، ناگاه ابن ملجم ضربتی به سرش زد که به زانو درافتاد، پس آن ملعون را گرفت و نگاه داشت تا مردم رسیدند و آن ملعون را گرفتند و حضرت را به خانه آوردند، پس حضرت علي، حسن و حسین (عليهم السلام) را گفت که: اسیر را حبس کنید و او را طعام و آب بدهید و او را نیکو رعایت کنید، اگر من زنده بمانم در صورتی که بخواهم قصاص میکنم و اگر بخواهم عفو خواهم کرد، و اگر از دنیا بروم اختیار با شماست، و اگر عزم کشتن او نمایید بیش از یک ضربه به او نزنید، و گوشی و بینی و اعضای او را مبرید. (4)
قصاص عادلانهچون ابن ملجم را حضور اقدس علی عليه السلام آوردند نگاهی به او کرده فرمود: النفس بالنفس یعنی اگر من از دنیا رحلت کردم او را بکشید چنان چه مرا کشته و اگر زنده ماندم خودم درباره او فکری خواهم کرد. پسر مرادی گفت: چه خیال میکنی این شمشیر را به هزار درهم خریده و با هزار درهم زهرآلود کردهام، اگر کارگر نیاید خدا او را دور گرداند و از بها بیندازد. ام کلثوم که از قتل پدربزرگوارش اطلاع یافت به پسر مرادی گفت: ای دشمن خدا، امیرالمومنین را کشتی. گفت: نه بلکه پدر تو را کشتم. فرمود: ای دشمن خدا آرزومندم پدرم آسیبی نبیند. آن بیحیا پاسخ داد: پس چنان میبینم که گریه به حال من میکنی؟ به خدا سوگند چنان ضربتی بر او زدهام که اگر میان اهل زمین پخش کنند همه را هلاک میسازد. او را از برابر امیرالمومنین بیرون بردند مردم مانند درندگان، گوشتهای بدن او را با دندانهای خود میکندند و میگفتند: ای دشمن خدا چه کردی، امت محمد را به خاک هلاکت نشاندی و بهترین مردم را از پای درآوردی و او همه این سخنان و ناراحتیها را میدید و میشنید و سخنی نمیگفت با این حال وی را به زندان بردند. مردم پس از دستگیری وی حضور علی عليه السلام رسیده عرض کردند: هرچه اراده درباره او داری به ما امر کن که او امت پیغمبر را هلاک کرد و ملت اسلام را رو سیاه ساخت. علی عليه السلام فرمود: اگر زنده ماندم خودم میدانم با او چگونه معامله کنم و اگر درگذشتم با قاتل من چنان کنید که با کشنده پیغمبران مینمودند یعنی او را بکشید سپس بدن او را بسوزانید. (5)
![]() مروت بر قاتلامیرالمومنین به جانب آن ملعون (ابن ملجم لعنة الله) نگریست و به صدای ضعیفی فرمود: یابن ملجم امری بزرگ آوردی و مرتکب کار عظیم گشتی آیا من از بهر تو بد امامی بودم؟ که مرا چنین جزا دادی آیا من تو را مورد مرحمت قرار ندادم؟ و از دیگران برنگزیدم؟ آیا به تو احسان نکردم؟ و عطای تو را افزون نکردم؟ با آن که میدانستم که تو مرا خواهی کشت. لکن خواستم حجت بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بکشد و نیز خواستم که از این عقیدهات برگردی و شاید از طریق ضلالت و گمراهی روی بتابی پس شقاوت بر تو غالب شد تا مرا بکشتی ای شقیترین اشقیاء. ابن ملجم در این وقت بگریست و گفت: آیا تو میتوانی کسی را که در جهنم است و خاص آتش است را نجات دهی. آنگاه حضرت سفارش او را به امام حسن عليه السلام کرد و فرمود: ای پسر به اسیر خود مدارا کن و طریق شفقت و رحمت پیشدار آیا نمیبینی چشمهای او را که از ترس چگونه گردش میکند و دلش چگونه مضطرب میباشد. امام حسن عليه السلام عرض کرد: ابن ملعون تو را کشته است و دلها را به درد آورده است، امر میکنی که با او مدارا کنیم. فرمود: ای فرزند، ما اهلبیت رحمت و مغفرتیم پس به او از آنچه خود میخوری بخوران و از آنچه خود میآشامی به او بیاشام، پس اگر من از دنیا رفتم از او قصاص کن و او را بکش و او را مثله مکن یعنی دست و پا و گوش و بینی و سایر اعضا او را قطع مکن که من از جد تو رسول خدا شنیدم که فرمود: مثله مکنید اگر چه سگ گزنده باشد و اگر زنده ماندم، من خودم داناترم که با او چه کار کنم و من اولی میباشم به عفو کردن چه ما اهلبیتی میباشیم که با گناهکار در حق ما، جز به عفو و کرم رفتار دیگر ننماییم. (6)
ترحم بر قاتل خودنقل شده است كه امام حسن عليه السلام ظرف شیری نزدیک آورد و به پدر شیر داد، آن حضرت کمی از آن را خورد، و فرمود: بقیه آن را برای اسیرتان (ابن ملجم) ببرید، و به امام حسن عليه السلام فرمود: به آن حقی که برگردن تو دارم، در لباس و غذا، آن چه میپوشید و میخورید به ابن ملجم نیز بپوشانید و بخورانید. (7)
پینوشتها: 1- تاریخ 14 معصوم، ص 346- 340. 2- این پارچه حریر را قطام به سینه او بسته بود. 3- اعلام الوری، ص 202- 201/ بحارالانوار، ج 42، ص 239. 4- تاریخ 14 معصوم، ص 325. 5- الارشاد، ص 26 – 23. 6- منتهی الامال، ج 1، ص 187. 7- بحارالانوار، ج 42، ص 289.
منبع: سوگنامه امام علي عليه السلام، عباس عزيزي
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:45  توسط محب المهدی(عج)
|
منتظر حظور سبز و نورانی تمام محبان امام زمان(عج) به هیئت محبان المهدی(عج) محفل محبان پسر حضرت فاطمه(س ) هستیم التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:50  توسط محب المهدی(عج)
|
سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدفاست . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكلاست . اما به مصداق «مالا يدرككله لا يترك كله ،» به بررسى گوشههايى از شخصيت وزندگى اينبزرگ بانو مىپردازيم :
ولادت و خانواده
اخلاق خديجه (س)
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟
آشنايى با حضرت محمد (ص)
ازدواج خديجه
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه
خصال خديجه (س)
وصيتخديجهاين است كه او داراى شم اقتصادى و روحبازرگانىبود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود . ; وهرگاه خديجه را مىديد مسرور مىشد» درود خدا بر خديجه
نقش خديجه در پيشبرد اسلام
فرزندان خديجه
وصيتخديجه
وفات خديجه (س)
ياد خديجه
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:19  توسط محب المهدی(عج)
|
|
|